صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 11
  1. #1
    کاربر پیشرفته
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    فعلا ایران
    نوشته ها
    541
    تشکر ها
    1,777
    تشکر شده 1,280 بار در 592 پست
    میزان امتیاز
    648

    امپراطوری روم


    در این هفته به صورت روزانه شما را به مرور بخشی از عجایب و اسرار این سرزمین رمز آمیز آشنا می*کنیم و در این مسیر ...

    امپراطوری بزرگ روم بر بازمانده های تمدن بزرگ یونان بناشد. پس بی جهت نیست که روم در ابتدا تجلی گاه تمدن یونان بود. جامعه رومی بر اساس طبقات کاملاً مجزا سازماندهی شده بود. این تقسیم بندی جامعه در ابتدای تاریخ روم، در حدود قرن ششم قبل از میلاد آغاز گردید. صاحب امتیاز ترین و قدرتمندترین شهروندان رومی اشراف بودند. بسیاری از اشراف از نوادگان مالکین ثروتمند زمین و خانواده های سیاستمداران انتخاب می*شدند. سناتورهایی که بر روم حکومت کردند، از خانواده های اشراف ثروتمند بودند. در طبقه اجتماعی بعدی، اسب سوارها (اعضاء گارد سلطنتی) قرار داشتند. این گروه غالبا تجار ثروتمند یا صرافان (بانکداران) بودند. بسیاری از افراد در ارتش روم با دوایر دولتی اجرایی آن خدمت کردند.
    ابتدا که روم بوجود آمد اغلب هنرمندان یونانی بودند. بیشتر هنرمندان به کپی برداری از هنر یونان پرداختند، در معماری آنچه متعلق به سبک رومی است داشتن قوسها یا آرک در بناها می*باشد، یکی از مهمترین آثار رومیان در زمینه معماری فضایی برای اجرای تئاتر به نام کولسئوم می*باشد، آنچه از امپراطوری بزرگ روم باقی مانده است خرابه های پر ابهتی است که انسان در برابر آن خرد و کوچک به نظر می*رسد. طاقهای نصرتی که به منظور پیروزی امپراطوری روم در سراسر امپراطوری روم به چشم می خورد دیگر آثار بجای مانده از روم باستان میباشد. دیگر چیزی که با شنیدن نام روم باستان به ذهن می*رسد. جنگ گلادیاتورها با یکدیگر و یا با حیوانات وحشی چون شیر می*باشد. رومیان تمدنی براساس خشونت و خونریزی بنا نهادند.
    اما آنچه رومیان را در جهان مشهور کرد مهندسی عمران بود، شاید از پلهاه و جاده آباد آنزمان که بگذریم حمامهای رومی معروفترین شکل تمدن روم می*باشد.
    اگر استقلال یا اصالت مجسمه سازی و نقاشی رومی مورد تردید قرار گرفته باشد، برعكس معماری رومی آفرینشی چنان با عظمت بوده است كه جایی برای چنین شك و شبهه باقی نمی*گذارد.

    ادعای بزرگی است اگر بگوییم می*خواهیم شما را با تمام جنبه*های روم آشنا سازیم اما گروه فرهنگی سیمرغ در نظر دارد هر چند در حد بضاعت اما با نگاهی جدید و متفاوت با کنار هم گذاشتن عناصر برجسته سرزمین روم؛ شما را با گوشه*ای ناچیز از این امپراطوری پهناور آشنا کند.
    در این هفته به صورت روزانه شما را به مرور بخشی از عجایب و اسرار این سرزمین رمز آمیز آشنا می*کنیم و در این مسیر همراهی شما را چشم در راهیم.


    جهت اطلاع شما کاربران عزیز، در ذیل فهرست مطالب قابل ارائه در طول هفته به همراه تاریخ نمایش آنها اعلام می*گردد:
    1- افسانه تولد روم ( قابل نمایش )
    2- عجایب معماری روم به روایت تصویر( قابل نمایش )
    3-تاریخ روم ( قابل نمایش )
    4- امپراطوران ادبیات روم ( قابل نمایش )
    5- گزارش تصويرى هنر روم باستان (قابل نمايش)
    6-هنر روم ( قابل نمایش )
    7- گزارش تصویری هنر روم ( قابل نمایش )
    8- عقاید روم باستان ( قابل نمایش )
    9-تئاتر روم باستان (قابل نمایش )
    10-عجیب ترین و زیباترین معماری جهان در روم ( چهارشنبه 3مهر قابل نمایش )
    11- اسرار پزشكى روم باستان ( چهارشنبه 3مهر قابل نمایش )
    12- موسيقى در روم باستان (چهارشنبه 3مهر قابل نمايش)
    13- باورها و سنت*هاى مردم روم باستان (پنجشنبه 4مهر قابل نمایش)


  2. #2
    کاربر پیشرفته
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    فعلا ایران
    نوشته ها
    541
    تشکر ها
    1,777
    تشکر شده 1,280 بار در 592 پست
    میزان امتیاز
    648
    افسانه تولد روم



    دو برادر دو قلو به نام های رومولوس و رموس شهر رم را در مكانی كه سال ها قبل گرگ ماده ای به آن دو كه یتیمانی خردسال بودند شیر داده بود بنا كردند. شكل گیری...


    در ۲۱ آوریل سال ۷۵۳ قبل از میلاد، دو برادر دو قلو به نام های رومولوس و رموسشهر رم را در مكانی كه سال ها قبل گرگ ماده ای به آن دو كه یتیمانی خردسال بودند شیر داده بود بنا كردند. شكل گیری افسانه رومولوس و رموس به زمانی حول و حوش قرن چهارم قبل از میلاد بازمی*گردد. اما ماركوس ترنتیوس وارو، محقق و دانش پژوه ایتالیایی، تاریخ دقیق تاسیس شهر رم را در قرن اول قبل از میلاد به ثبت رساند.
    بر طبق افسانه، رومولوس و رموس هر دو پسران رئاسیلویا، دختر شاه نومیتور فرمانروای آلبالانگا بودند. آلبالانگا شهری افسانه ای بر روی تپه های آلبا واقع در جنوب شرقی سرزمینی بود كه مقرر بود رم نامیده شود. قبل از تولد دوقلوها، شاه نومیتور توسط برادرش آمولیوس از قدرت خلع شد. آمولیوس كسی بود كه به رئاسیلویا فرمان داد باكره ای پاكدامن باقی بماند تا نتواند فرزندی به دنیا بیاورد كه رقیبی برای مقام فرمانروایی باشد. با این وجود، مارس (بهرام) خدای جنگ، از دم خود در رئا دمید تا رومولوس و رموس متولد شوند. آمولیوس فرمان داد تا كودكان را در سرزمین تبت رها كنند.
    با این وجود، هر دوی آنها نجات پیدا كردند و در دامنه تپه پالاتین توقف كردند مكانی كه آنها از شیر یك گرگ ماده تغذیه كردند تا زمانی كه فاستولوس چوپان آنها را پیدا كرده بود.
    تربیت شدگان فاستولوس چوپان و همسرش، پس از مدتی رهبر گروهی از چوپانان جوان جنگجو شدند. پس از آنكه دوقلوها به هویت واقعی خویش پی بردند، به آلبالانگا حمله كردند و آمولیوس فرمانروای ناتوان آن را به قتل رساندند و پدربزرگشان را به سریر پادشاهی بازگردانند. پس از فتح آلبالانگا، دو برادر تصمیم گرفتند تا شهری در سرزمینی بنا كنند كه در زمان كودكیشان در آنجا از مرگ گریخته بودند. پس از بنای رم، درگیری جزیی بین رومولوس و رموس در گرفت كه در نتیجه آن رموس كشته شد و رومولوس فرمانروای شهری شد كه به یاد او «رم» نام گرفت.
    رومولوس برای افزایش جمعیت شهرش، به آوارگان و تبعیدی ها پناه داد. جمعیت زنان رم اندك بود. از این رو رومولوس جشنواره ای بر پا كرد و مردمان سابین كه در همسایگی شان بودند را دعوت كرد تا زنان و دختران آنها را برباید. متعاقباً، جنگی درگرفت اما زنان سابینی در جنگ مداخله كردند و نگذاشتند شهر رم را تسخیر كنند. پیمان صلحی بین رومولوس و پادشاه سابین تیتوس تاتیوس بسته شد و در سایه این پیمان، جوامع گوناگون به وجود آمدند. مرگ زودهنگام تاتیوس، كه شاید دست پخت رومولوس بود، دوباره رومولوس را یگانه فرمانروای سرزمین كرد.
    پس از سال ها حكومت سرشار از موفقیت، رومولوس به دلایلی نامشخص، دار فانی را وداع گفت. بسیاری از اهالی رم، بر این اعتقاد بودند كه رومولوس تبدیل به یكی از خدایگان مقدس شد و او را به نام خدا كوئیرینوس می پرستیدند. بعد از رومولوس، شش پادشاه دیگر بر رم حكومت كردند كه گفته می شود سه پادشاه آخر اترواسكن ها بودند. حدود سال ۵۰۹ قبل از میلاد، جمهوری رم بنا نهاده شد.
    افسانه دیگری درباره بنیان نهادن رم وجود دارد كه ریشه در یونان باستان دارد. بر طبق آن آئناس فرزند افرودیت و انكسیس از اهالی شهر تروا، شهر لاوینیوم را تاسیس كرد و سلسله ای را آغاز كرد كه قرن ها بعد به تولد رومولوس و رموس انجامید. در ایلیاد _ شعری حماسی كه در قرن هشتم قبل از میلاد سروده شده و منسوب به هومر است _ آئناس (Aeneas) تنها قهرمان بزرگ شهر تروا بود كه پس از ویرانی شهر جان سالم به در برد. شعر، روایتی از چگونگی حكومت وی و نوادگانش بر شهر تروا است. اما از آنجایی كه هیچ مدرك ثبت شده تاریخی مبنی بر وجود این سلسله در دست نبود محققان یونانی، این فرضیه را پیشنهاد كردند كه آئناس و همراهانش در مكانی دیگر سكنی گزیده اند.
    در قرن پنجم قبل از میلاد، تعداد كمی از مورخان یونانی بر این عقیده بودند كه آئناس در رم _ كه در آن زمان شهری كوچك بود _ اقامت گزیده است.
    در قرن چهارم قبل از میلاد، رم در آن شبه جزیره ایتالیایی شروع به گسترش كرد و اهالی رم ارتباط بیشتری با یونانی ها برقرار كردند و این در حالی بود كه رمی ها از این نظریه كه آئناس یونانی نقشی اساسی در تاسیس شهر بزرگشان رم ایفا كرده است، اصلاً راضی نبودند.
    در اولین قرن قبل از میلاد، ویرژیل شاعر رومی، در شعری حماسی از افسانه آئناس با نام آئنید (Aeneid) نام برد كه داستان سفر آئناس به رم را بیان می كند. شایع است كه آلوستوس، اولین فرمانروای رومی كه در زمان حیات ویرژیل، به رم فرمانروایی می كرد و ژولیو سزار _ عموی بزرگ و فرمانروای قبل از او، از نوادگان آئناس هستند


  3. #3
    کاربر پیشرفته
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    فعلا ایران
    نوشته ها
    541
    تشکر ها
    1,777
    تشکر شده 1,280 بار در 592 پست
    میزان امتیاز
    648
    تاریخ امپراطوری بزرگ



    آتش سوزی بزرگی شهر رم را نابود کرد. نرون تظاهر کرد که قصد داشته تا شهر رم را با طرح جدیدی بازسازی کند. بسیاری از مردم رم عقیده دارند ...
    شیوه زندگی رومیان
    حکومت اولین امپراتور روم، آگوستوس در سال 27 قبل از میلاد آغاز شد. این حکومت شاهد آغاز پکس رومانا، با دوران ثبات سیاسی و شکوه و جلال فراوان که حدود 200 سال ادامه داشت، بود. در طول این دوره، امپراتور روم به مدیترانه و بخش اعظم اروپای غربی حکومت می*کرد. امپراتوری به شکل کاملی سازماندهی شده بود و به خوبی اداره و کنترل می*شد. یک شبکه از راهها سرزمین های امپراتوری را به پایتخت، رم، متصل می*کرد. لژیون آموزش دیده روم از تمام نقاط بحرانی در طول مرزهایش دفاع می*کرد. شهروندان رومی*از یک قانون مشترک، فرهنگ مشترک و زبان مشترک، لاتین، بهره مند بودند.
    در دنیای رومی*ها خیلی مهم بود که افراد سایو (شهروند رومی) باشند. ابتدا، مقام شهروند فقط به افرادی که دردرون شهرها زندگی می*کردند، داده شد. در سال 89 قبل از میلاد، مقام شهروند به تمام ایتالیایی ها اعطا شد. تا پیش از 212 قبل از میلاد، مقام شهروند رومی*به همه مردان آزاد که در محدوده امپراتوری روم زندگی می*کردند، اعطا شد. مقام شهروندی به بردگان و زنها داده نمی*شد.

    خرابه های امپراتوری رومیان باستان
    نظم اجتماعی روم
    جامعه رومی*بر اساس طبقات کاملاً مجزا سازماندهی شده بود. این تقسیم بندی جامعه در ابتدایی تاریخ روم، در حدود قرن ششم قبل از میلاد آغاز گردید. صاحب امتیاز ترین و قدرتمندترین شهروندان رومی*اشراف بودند. بسیاری از اشراف از نوادگان مالکین ثروتمند زمین و خانواده های سیاستمداران انتخاب می*شدند. سناتورهایی که بر روم حکومت کردند، از خانواده های اشراف ثروتمند بودند. در طبقه اجتماعی بعدی، اسب سوارها (اعضاء گارد سلطنتی) قرار داشتند. این گروه غالبا تجار ثروتمند یا صرافان (بانکداران) بودند. بسیاری از افراد در ارتش روم با دوایر دولتی اجرایی آن خدمت کردند.

    توده مردم
    بخش اعظم شهروندان رومی، توده مردم بودند، که جزء فقیرترین شهروندان نیز محسوب می*شدند مردم معمولی سرانجام توانستند تساوی سیاسی در مقابل اعضاء گارد و اشراف، را بدست آورده و حق رشد و ارتقاء تا مقام افسر ارشد نظامی*و مشاغل دولتی، را بدست بیاورند.
    بردگان
    در پائین هرم نظام اجتماعی جامعه رومی، بردگان قرار داشتند، که سخت ترین و کم اهمیت ترین کارها را انجام می*دادند. رومیها از اسیران جنگی به عنوان برده استفاده می*کردند. بردگان هیچ گونه آزادی و حق انتخابی نداشتند. حتی در میان بردگان نیز طبقه های مختلفی وجود داشت. زندگی سخت روزانه یک برده که در معدنها کار می*کرد، از زندگی روزانه یک برده تحصیلکرده یونانی که به عنوان یک معلم خصوصی محترم به کودکان رومی*تدریس می*کرد، بسیار فاصله داشت. به هر حال، از اولین قرن میلادی، شرایط زندگی بردگان بهبود پیدا کرد و بسیاری از آن مردان آزادی خود را بدست آوردند.
    زبان
    زبان مشترک در سراسر امپراتوری روم، زبان لاتین بود. از آنجایی که دیگر کسی به زبان لاتین صحبت نمی*کند، آنرا «زبان مرده» می*نامند. به هر حال، بیشتر زبانهای امروزی اروپا، از جمله ایتالیایی، اسپانیایی ـ فرانسه و رومانیایی، از لاتین گرفته شده اند. بسیاری از لغات موجود در زبان انگلیسی نیز از لاتین گرفته شده اند.

    خانه های رومی
    رومیان ثروتمند در خانه های بزرگ و وسیع شهری زندگی می*کردند. از بیرون جلوه این خانه ها زیاد چشمگیر نبود. زیرا تنها تعداد محدودی درب و پنجره کوچک نرده ای داشتند که مانع ورود دزدان می*شد.

    امپراتوری روم
    از قرن سوم قبل از میلاد، رومیها شروع به تشکیل امپراتوری خود کردند. تا قبل از قرن دوم میلادی، رومی*ها بیشتر نواحی غرب اروپا، شرق نزدیک، و شمال آفریقا را تحت کنترل داشتند. موفقیت امپراتوری روم نتیجه استفاده از اژبون های بسیار ورزیده و تعلیم دیده و مدیریت بسیار موثر آنها بود که از مرکز پایتخت رم، به خوبی کنترل می*شد.
    در سال 27 قبل از میلاد اکتاویان (63 قبل از میلاد ـ 24 میلادی)، اکتاویان یا همان اگوستوس سزار، اولین امپراتور روم می*شود. اگوستوس، که به مدت 40 سال بر امپراتوری روم حکومت کرد، مسئولیت اداره آن را با مجلس سنا (گروهی از مسئولین اداره کننده روم)، تقسیم کرد. او از ارتش روم یک نیروی قوی و آموزش دیده ساخت. روم در طول حکومت او دورانی پر از صلح و شکوه را پشت سر نهاد. اگوستوس همچنین در مورد حفظ موقعیت خود به*عنوان امپراتور خیلی دقت کرد. او یک گارد محافظ ایجاد کرد که به آنها دستمزد خوبی می*داد و آنها را گارد پراتور می*نامید.


    سنای روم
    کالیگولا
    اولین امپراتورهای رومی*اعضاء خانواده اگوستوس بودند. گایوس سزار (12 ـ 41 میلادی)، که به کالیگولا (به معنی پوتینهای کوچک) معروف بود، در سال 37 میلادی به امپراتوری رسید. سربازان ارتش، که پدرش فرماندهی آنان را به عهده داشت، نام مستعار کالیگولا را به او دادند، چرا که او پوتین های سربازی کوچکی به پا می*کرد.

    امپراتور دیوانه
    بعد از آنکه کالیگولا امپراتور شد، سلامتی عقل خود را از دست داد. یکی از وقایعی که توسط تاریخ نگار رومی*سیوتاتیوس (69 ـ 104 میلادی) ثبت شده است، توضیح می*دهد که کالیگولا به ارتش بسیار آموزش دیده و قدرتمند خود دستور داد در ساحل دریا صدف حلزون جمع کنند. او به اسب مورد علاقه خود لقب کنسول (عنوان یکی از مسئولین رده بالای روم)، داده بود. وی همچنین با خواهر خود، «دروسیلا» ازوداج کرد، اما بعدا او را کشت. اعضاء گارد محافظ او (پراتورها) در سال 41 میلادی، او را به قتل رسانند.

    نرون
    آخرین امپراتوری که به خانواده اگوستوس تعلق داشت، نرون (37 ـ 68 میلادی) بود. در سال 54 میلادی، مادر جاه طلب او، آگویپینا (15 ـ 59 میلادی)، شوهر دوم خود را مسموم کرد. شوهر امپراتور کلو**** (10 قبل از میلاد تا 54 میلادی) بود. در نتیجه پسر 17 ساله او جانشین پدر شد. بعد از آغاز امیدوار کننده حکومت او، نرون بی نهایت بی رحم و فاسد شد. وقتی آگویپینا در زندگی خود سرانه فرزندش دخالت کرد، نرون او را کشت. او به خاطر ضیافت های وحشی خود و توهم او در مورد استعدادش در شعر و موسیقی، شهرت داشت!

    رم در آتش
    در سال 64 میلادی، آتش سوزی بزرگی شهر رم را نابود کرد. نرون تظاهر کرد که قصد داشته تا شهر رم را با طرح جدیدی بازسازی کند. بسیاری از مردم رم عقیده دارند که خود نرون عمدا آتش سوزی را آغاز کرده است. اما به هر حال، نرون گروه مذهبی جدید، یا مسیحیان را مقصر دانست و آنها را کشت. مخالفان حکومت نرون آنقدر قدرت گرفتند که او را مجبور کردند در سال 68 میلادی، خود کشی کند.



    مجسمه ی رومی
    سال چهار امپراتور
    در سال بعد از مرگ نرون، 4 امپراتور بر سر کار آمدند. یک فرمانده نظامی*به نام گالبا (3 قبل از میلاد تا 69 میلادی)، ابتدا قدرت را در دست گرفت. گالبا به*وسیله گارد پراتور، کشته شد. این گارد اتو (32 ـ 69 میلادی)، (حاکم استان رومی*اسپانیا) را به عنوان امپراتور اعلام کرد. لژیون روم که در آلمان مستقر بود، با شنیدن این خبر، فرمانده خود وتیلیوس (15 ـ 69 میلادی)، را به عنوان امپراتور معرفی کردند. وسپاسیان (9 ـ 79 میلادی)، یک فرمانده رقیب، وارد رم شد. او وتیلیوس را کشت و خود امپراتور شد.

    انتخابات جانشین
    وسپاسیان سنتی را ایجاد کرد که بر اساس آن، یک امپراتور حاکم در طول حکومت خود جانشین خود را انتخاب می*کرد. و سپاسیان نظم را به روم بازگرداند. او همچنین یک برنامه ساختمان سازی که شامل استادیوم ورزشی رم بود، آغاز کرد. ساخت این آمفی تئاتر بزرگ که سرگرمیهای عمومی*در آن اجرا می*شد، در طول حکومت فرزند وسپاسیان، تیتوس (39 ـ 81 میلادی)، که بعد از پدرش به امپراتوری رسید، پایان یافت.

    امپراتوری استانی
    در قرن دوم میلادی، خانواده های حاکم روم، صاحب نفوذ کمتری در امر انتخاب امپراتور بودند. شهروندان استان*های رومی*شروع به اشغال پستهای عالی رتبه در دولت و ارتش، کردند. امپراتورهای بعدی روم از استان*های درون امپراتوری روم، انتخاب می*شدند.

    تراجان
    امپراتور تراجان (53 ـ 117 میلادی) در یکی از استان*های روم به نام آیبیریا «اسپانیای امروز) به دنیا آمد. او یک فرمانده نظامی*بزرگ بود و در طول حکومتش، امپراتوری روم از نظر وسعت به اوج خود رسید. وی پیروزیهای نظامی*خود را با ساخت بناهای یادبود (ستونهای تراجان)، جشن می*گرفت. این ستونها به*وسیله مجسمه هایی که پیروزیهای معروف او را نشان می*دادند، تزئین شده بودند.

    هادریان
    پسر خوانده تراجان، هادریان (۷۶ ـ ۱۳۸ میلادی) بعد از او به امپراتوری روم رسید. هادریان بیشتر دوران حکومتش را به مسافرت در استان*های مختلف امپراتوری روم گذراند. او موانع ثابتی در مقابل حمله بربرها که به این سرزمینها روم حمله می*کردند، بنا کرد. نمونه چنین بناهای دفاعی، دیوار هادریان، هنوز در شمال غربی انگلیس باقی مانده*اند. هادریان همچنین تغییرات زیادی ایجاد کرد که اداره امپراتوری روم را آسان تر می*کرد.
    لژیونر رومی
    ارتش روم از سربازانی به نام لژیونر تشکیل می*شد. یک لژیونر خیلی ورزیده بود. او می*توانست در یک روز ۳۲ کیلومتر (۲۰ مایل) در حالیکه یک بسته به وزن ۴۰ کیلو گرم حمل می*کرد، راه برود. یونیفورم یک لژیوتر او را در نبردها محافظت می*کرد، و در عین حال به او امکان می*داد که به آسانی حرکت کند.
    واحد ارتش
    «قرن»، واحد ارتش روم بود. هنگامی*که در سال 340 قبل از میلاد ارتش روم تشکیل شد. یک قرن شامل 100 سرباز می*شد. وقتی فرمانده نظامی*رومی، کابوس ماریوس (157 ـ 86 قبل از میلاد) ارتش روم را در سال 100 قبل از میلاد، دوباره سازماندهی کرد، تعداد افراد را در یک قرن به80 نفر کاهش داد. دلیل این کاهش چنین بیان می*شد که یک گروه کوچک*تر، آسان تر کنترل می*شد.



  4. کاربر مقابل از Rinnegan عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  5. #4
    کاربر پیشرفته
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    فعلا ایران
    نوشته ها
    541
    تشکر ها
    1,777
    تشکر شده 1,280 بار در 592 پست
    میزان امتیاز
    648
    امپراطوران ادبیات روم



    عادت تفاًل زدن با مجموعه اشعار ویرژیل از همان نخستین سال های پس از مرگ او پیدا شد و تا دوره ی رنسانس به عنوان عادتی شایع ادامه یافت. شهرت ویرژیل ...

    یكی از مهم ترین بنیان گذاران نقدادبی در روم باستان سیسرو بود. از سیسرو 57 خطابه و حدود 800 نامه به یادگار باقی مانده است كه در طی آن ها, ضمن مكالماتی دل انگیز, تاریخ زبان رومی را به اختصار بازگفته, قواعد انشاء نثر و آیین نگارش این زبان را تنظیم و تدوین كرده است. سیسرو در دوره ی اوج نثر لاتینی می زیست و خود, به كمك جاذبه ی شورانگیز و پر لطف كلام خویش, بر این اوج ارتقایی قابل توجه بخشید.
    سزار, قیصر مشهور,كه خود از مردان ادب و از نخستین كوشندگان در راه تنظیم و تدوین دستور زبان لاتین و آیین نگارش این زبان بود, در اهدانامه ی كتاب « در باب قیاس» خود, به سیسرو, چنین نوشت:
    « تو همه ی گنجینه های سخنوری را از نهانگاه بر كشیدی و خود نخستین كسی بودی كه از آن ها بهره گرفتی. از این رو بر رومیان منتی بزرگ نهادی و زادگاه خویش را حرمت افزودی. تو بر چنان نصرتی دست یافتی كه فقط بهره ی بزرگترین سرداران تواند شد, زیرا گستردن مرزهای اندیشه ی آدمی كاری ارجمندتر از افزودن بر پهنه ی امپراطوری روم است.»
    سیسرو ادبیات را « خوراك روزگار نوجوانی و آذین نیك بختی و فروغ روزگار پیری » می دانست.
    در نقد ادبی سیسرو بیشتر از همه, از اندیشه های هنری و نظریه پردازی های ادبی افلاطون الهام گرفته,تحت تاًثیر عقاید او بود.
    سیسرو زبان لاتینی را بازآفرینی كرد, بر واژه های آن افزود, از آن افزاری نرمش پذیر برای فلسفه, دانش و ادبیات ساخت كه حدود هفده قرن پس از او قابل استفاده بود و كاربرد داشت.
    از مهم ترین رساله های ادبی سیسرو, « رساله ی بروتوس» است كه در آن مروری بر تاریخ فن بلاغت رومی و تحلیل مختصری از سبك های بیان سخنوران رومی شده است.
    « رساله ی خطیب» سیسرو نیز یكی از شاهكارهای فن بلاغت رومی است. در این رساله, سیسرو,بلاغت را موهبتی سرشتی و غیر اكتسابی می داند كه باید در ذات شخص باشد و نمی توان آن را با خواندن رساله های آموزشی در باره ی فن خطابه آموخت.
    البته سیسرو معتقد بود كه اگر كسی از این موهبت فطری برخوردار باشد, می تواند با تمرین و ممارست در فن خطابه, هنر خویش را كمال بخشد و به حد عالی شكوفا كند.
    سیسرو, تحت تاًثیر ارسطو, میان غایت سخنور و ادیب ,با غایت فیلسوف و حكیم تفاوت قائل بود و عقیده داشت كه هدف سخنوران و ادیبان بیشتر تحریك و تهییج است, اما حكیمان و فیلسوفان دارای هدف قانع كردن و مجاب ساختن هستند, به همین دلیل سیسرو بین سبك بیان این دو گروه تفاوت بنیادی می دید. او صفات و خصوصیات هر كدام از این دو دسته از اصحاب اندیشه را به دقت و تفصیل شرح داده است.
    سیسرو شعر را باعث آرامش فكری و آسودگی خیال و رهاندن جان از غوغا و مشاجرات خسته كننده و فرساینده ی روزمره می دانست و آن را تسكین دهنده ی گوش به ستوه آمده ی آدمی از غریو و غوغا های ناخوشایند و سرسام آور زندگی می پنداشت.
    سیسرو, همانند سقراط و افلاطون, به نیروی الهام اعتقاد داشت و قوه ی شاعری را حاصل نیروی الهام می دانست:
    « آنطور كه از بزرگان اندیشه شنیده ام سایر هنرها را می توان از راه آموزش و مطالعه و تمرین و تقلید آموخت, اما شاعر همه چیز خود را مرهون و مدیون فطرت خویش و طبیعت و ذوق و سرشت خود و نیرویی روحانی و آسمانی است كه به او الهام می بخشد و مایه ی برتری و امتیاز اوست. شاعران از چنان موهبتی الهی برخوردارند كه ایشان را در خور تحسین و اعجاب ما قرار می دهد. »
    « صخره ها و بیابان ها به آواز شاعران جواب می دهند, حتی خیلی از اوقات, ددان بیابانی نیز به شنیدن نغمه ها و ترانه های شاعران, آرام می گیرند و رام این نغمه ها می شوند, آیا ما كه از تهذیب و تربیت آزادمنشانه بهره یافته ایم, قادریم صدای شاعران را نا شنیده بگیریم و نسبت به آن بی تفاوت بمانیم؟»
    سه دهه پیش از میلاد و دو دهه پس از آن, عصر طلایی فرهنگ, هنر, و ادبیات رومی, و دوران شكوفایی و باروری این فرهنگ تازه به ثمر رسیده بود. هزاران واژه ی یونانی به گنجینه ی لغات لاتینی راه یافتند. ثروت معنوی یونان, از هنر و ادبیات و دانش و حكمت به سوی روم جاری شدند. صدها مجسمه و نگاره و تابلوی نقاشی یونانی در میدان ها, معابد, خیابان ها و خانه های رومیان جا گرفت و به نمایش درآمد.
    در این هنگام تعداد كتاب های انتشار یافته در روم, به طرز بی سابقه ای رو به افزایش نهاد. همه ی مردم شاعر شده بودند و از ابلهان تا فیلسوفان شعر می سرودند. مجامعی تشكیل شده بود كه در آن ها سرایندگان اشعار خود را برای شنوندگان, و برای هم می خواندند. مسابقه های شعر سرایی پیرامون موضوع های خاص رواج یافته بود و شاعران گمنام و نامدار برای به دست آوردن جایزه های نفیس مسابقات یا كسب شهرت و محبوبیت, با هم رقابت می كردند. در كتاب فروشی ها, كه محله ای به نام « آرگیلتوم» را پر كرده بودند, نویسندگان گرد هم می آمدند تا نبوغ ادبی خویش را ارزیابی كنند و در معرض قضاوت و داوری نقادان قرار دهند. در همان حال, كتاب دوستان تنگدست بخش هایی از كتاب های مورد علاقه ی خود را در آن مجامع به طور رایگان می خواندند. روی تابلوهایی كه به دیوار ها نصب بود, نام آخرین كتاب های انتشار یافته همراه با قیمت آن ها اعلان می شد.
    كتاب ها به تمام گوشه و كنار امپراطوری ارسال می شد, یا به طور همزمان در چند مركز فرهنگی مهم, مثل رم, لیون, آتن و اسكندریه منتشر می گردید.
    در این هنگام رم به عنوان یكی از مهم تریم مراكز فرهنگی ـ ادبی دنیای غرب, رقیب اسكندریه شده بود.
    این شكفتگی كه هم ادبیات و هم جامعه را تغییر شكل داده بود, باعث شد كه هنر و ادبیات و نقد ادبی ارزش و اعتباری تازه به دست آورند.
    مهم ترین چهره ی ادبی این دوره ویرژیل بود كه در سال 70 پیش از میلاد در نزدیك« مانتوا» متولد شد و تقدیر این بود كه محبوب ترین فرد رومی شود. مجموعه ی «سروده های شبانی» او, از دل انگیزترین اشعار دنیای باستان در ستایش طبیعت روستایی و زندگی روستا نشینان و شبانان به شمار می آید.
    « محنت زمین» كامل ترین مجموعه شعر ویرژیل در ستایش كشت و زرع و زندگی كشاورزان است و در آن, در باره ی تمام مسائل مربوط به زندگی كشاورزی از انواع خاك و طرز به عمل آمدن آن ها تا دقایق بذر افشانی و كشت زیتون و تاك , و پرورش اسب و گاو و گوسفند, و قواعد كندو داری و پرورش زنبور عسل و صید ماهی, با زبانی لطیف و شاعرانه و سرشار از تصاویر بدیع هنرمندانه بحث شده است.
    شاهكار ویرژیل منظومه ی حماسی « انئید» است كه شاعر ده سال آخر عمر خویش را صرف ساختن آن كرد, با این وجود نتوانست آن را به طور كامل به پایان ببرد و در حالی كه حداقل به سه سال كار روی شعرها و پیراسته و آراسته كردن آن ها نیاز داشت, مرگ مهلتش نداد و شاهكارش را ناتمام گذاشت و رفت.
    « انئید» سرگذشت تاریخ روم و شرح بنیان گزاری آن بود و به این تاریخ از ابتدا تا دوران گسترش روم به امپراطوری و صلح آوگوستوس می پرداخت. در این منظومه , نقش خصلت های نیك و ارجمند رومی در حركت های مهم و سرنوشت ساز تاریخی نشان داده شده و ویرژیل كوشیده تا خصلت های پسندیده ی قدیم رومی را كه فراموش شده یا از رونق افتاده, دوباره زنده كند و رواج و رونقی تازه بخشد.
    اگر چه ویرژیل به خاطر ناتمام ماندن « انئید» وصیت كرده بود كه نسخه های خطی آن را بسوزانند, اما دوستانش به وصیت او عمل نكردند و دو سال پس از مرگ شاعر, منظومه ی « انئید» را منتشر كردند. این منظومه خیلی زود شهرت جهانی پیدا كرد و از آن زمان تا امروز هم چنان شهرت خود را حفظ كرده و از محبوب ترین منظومه های دنیای باستان به شمار می رود , و دانش آموزان در مدارس همه ساله شعرهایی از آن را حفظ می كنند.
    عادت تفاًل زدن با مجموعه اشعار ویرژیل از همان نخستین سال های پس از مرگ او پیدا شد و تا دوره ی رنسانس به عنوان عادتی شایع ادامه یافت. شهرت ویرژیل روزافزون بود. هوراس او را همپایه ی هومر می خواند. در سده های میانه او را پیشگو, جادوگر, و قدیس می دانستند. دانته بلاغت اشعار او را می ستود و نه فقط در راه دوزخ و برزخ تریلوژی « كمدی خدایان» خود, بلكه در دنیای شعر و ادب روایت شیوا و رسا و بیان زیبا او را استاد رهنمای خود ساخت. جان میلتون در
    « بهشت گمشده» و « شیاطین و آدمیان» تحت تاًثیر ویرژیل بود. ولتر « انئید» را لطیف ترین اثر ادبی دوران باستان می دانست.
    بزرگترین منتقد ادبی روم باستان هوراس بود كه در سال 65 پیش از میلاد در دهكده ی « ونوسیا» در « آپولیا» تولد یافت. در جوانی سفری به یونان كرد و با عقاید و اندیشه های فیلسوفان یونان آشنا شد و به خصوص تحت تاًثیر افكار فلسفی ارسطو و سایر مشائیان, و هم چنین اپیكور قرار گرفت. در بازگشت به روم با ویرژیل دوست شد و این دوستی صمیمانه تا پایان عمر ویرژیل ادامه یافت. مهم ترین آثار ادبی و منظوم هوراس عبارتند از:
    ساتیرها- ترجیع بندهاـ قصاید ـ مراسلات.
    نظریات ادبی و نقادانه ی هوراس در آخرین اثر او, « مراسلات» , كه مجموعه ای از نامه های منظوم اوست, به زبان شعر و به تفصیل شرح داده شده است. از جمله در نامه ی منظومی كه خطاب به « اوگوست» سروده, در باره ی شعر و شاعری بحث كرده, بر كسانی كه فقط شعر شاعران قدیم را می ستایند و دنباله رو كهنه سرایان هستند و به شعر شاعران معاصر التفاتی ندارند, تاخته , و به نقد شعر پیشینیان پرداخته است.
    در نامه ی منظوم دیگری با لحنی تمسخرآمیز و نیشدار به شاعران كم مایه و پر مدعا خرده می گیرد و آن ها را ریشخند می كند و از این كه توجه عمومی به امور ذوقی به تدریج رو به سوی ابتذال می رود, اظهار تاًسف می كند:
    « كسانی كه شعرهای بد می سرایند, دلشان به این خوش است كه چیزی می نویسند و خود را نویسنده و گوینده می شناسند و گرامی و ارجمند می شمرند, حتی به این اكتفا می كنند كه خودشان آثار و نتایج فكر خود را بستایند, زهی مردم خوشبخت!»
    مهم ترین نامه ی منظوم هوراس ,از دید نقد ادبی, نامه ای است با عنوان« برای پیسون ها» كه نقادان بعدی آن را « هنر شعر» یا « فن شعر» نامیده اند. این نامه برای پسران خانواده ی پیسون نگاشته شده, كه می خواستند درس شاعری بگیرند و بیاموزند كه چگونه باید شاعر شوند. به همین دلیل نامه ی هوراس یك رساله ی رسمی نیست, بلكه مجموعه ای از نصایح دوستانه در باره ی فوت و فن شعر سرودن و قواعد این صنعت است.
    هوراس در این نامه با لحنی شیوا و دلكش برای این نوجوانان شعر دوست از فن شعر می گوید و به شرح آراء و عقاید خود در باره ی شعر و شاعری می پردازد. او از بی تجربگی و ناشیگری شاعران قدیمی انتقاد می كند و اصول و قواعدی برای شعر, و به خصوص شعر دراماتیك, بیان می كند. هوراس توصیه می كند كه در شعر و هنر باید عقل و منطق حاكم باشد و معتقد است كه اگر عقل و منطق منشاً شعر نباشد, ممكن نیست آن شعر زیبا و موزون گردد و دلپسند واقع شود. شاعر باید همیشه نظم و ترتیب در تاًلیف و وحدت و هماهنگی در موضوع را رعایت كند, زیرا اگر وحدت و هماهنگی در موضوع نباشد, به هیچ وجه آن موضوع نمی تواند به كمال بیان شود. شاعری كار دشواری است كه از عهده ی هر كسی بر نمی آید و رعایت تناسب و وحدت كار آسانی نیست:
    « ما شاعران همگی فریب آرزوی رسیدن به كمال را می خوریم و افسوس كه اغلب مان به آن نمی رسیم. من می كوشم سخنم را موجز و كوتاه و روشن بگویم, لیكن وقتی سخن می گویم, می بینم كه چه مبهم و مطول و پر گره شده است, به دنبال بیان مضمونی عادی و محدود بر می آیم, از بیان آن عاجز می مانم. یكی در پی رسیدن به اوج است, سخنش در سراشیب انحطاط تصنع فرو می غلطد. دیگری كه همیشه با احتیاط عمل می كند و می كوشد تا پا به مناطق طوفانی و پر خطر نگذارد, آلوده به گل و لای طغیان ها می شود. یكی برای آن كه چیزی را كه به دیده ی او زیاده از حد ساده و عادی جلوه می نماید, غریب و بدیع جلوه دهد, دلفین را در جنگل و گراز را در دریا تصویر می كند. بیم و هراس از خطا, كسانی را كه مایه ای از هنر ندارند, در مهلكه ی خطا های بزرگ می افكند.
    در كارگاه امیلیوس مجسمه ساز, كارگری را ملاحظه می كنید كه از دیگر همكاران خود ماهرانه تر می تواند ناخن مجسمه درست كند یا گیسوان زیباتری می تواند برای آن بسازد,اما چون هنر تاًلیف و تركیب كردن نمی داند, از ساختن هنرمندانه ی مجموعه ای از اجزاء عاجز است. اگر من هوس صنعتگری می داشتم, هرگز دلم نمی خواست به جای آن كارگر می بودم, چنان كه هرگز آرزو نمی كنم كه كاش در كناراین بینی كجی كه دارم, چشمانی كشیده و گیسوانی مجعد می داشتم.
    شما كه آرزوی نویسندگی و سرودن دارید , همواره مضمونی را به عنوان موضوع كار خود انتخاب كنید كه در خور قدرت و توانایی شما باشد, و پیش از آن كه باری را برگیرید, به دقت بیازمایید كه دوش شما توان تحمل آن را دارد یا نه. كسی كه در انتخاب موضوع, بیرون از مرز تاب و توان خویش چیزی را تعهد و تقبل نكند, هم به آسانی از عهده ی بیان مطلب بر می آید, هم نظم و ترتیب كلامش درست و مناسب خواهد بود.»
    « موضوعی را كه در خور قدرت شماست برگزینید, اما بر حذر باشید كه همچون آن كوه داستانی, پس از درد بسیار, موش نزایید. كتاب دلخواه آن است كه در آن واحد هم آموزنده و هم سرگرم كننده باشد: هر كه چیز مفید را با چیز دلپذیر در هم آمیخته باشد, صدای احسنت دیگران را بلند خواهد كرد.
    از به كار بردن الفاظ جدید یا منسوخ یا بسیار طویل خودداری كنید. تا آن حد كه مخل روشنی كلام نگردد سخن را به اختصار بگویید. مستقیم به اصل مطلب بپردازید.هنگام سرودن شعر, مپندارید كه احساس, كار همه چیز را انجام می دهد. راست است كه اگر بخواهید خواننده احساسی را درك كند, شما خود باید آن احساس را درك كرده باشید: اگر بخواهی مرا دریابی, نخست باید من خود همان را دریافته باشم.»
    « اما هنر فقط ادراك نیست بلكه صورت و ظاهر هم هست, و برای آن كه بتوانید صورت هنری را بیافرینید, باید آثار یونانیان را شبانروز مطالعه و در آن تحقیق و تفحص كنید. به همان اندازه كه می نویسید, پاك یا پاره كنید.هر « پاره ی ارغوانی» اثر خود را كه رنگی از خودنمایی و فضل فروشی دارد, قلم بزنید.اثر خود را به نقادان توانا بسپرید و از دوستان چاپلوس وتملق گو بپرهیزید. اگر از این خوان ها گذشتید, هشت سال آن را به كناری نهید, اگر در این مدت فایده ی فراموش كردن را درنیافتید, آن را سرانجام انتشار دهید, اما همیشه به یاد داشته باشید كه اثرتان جز به مرور زمان هرگز به یاد نخواهد ماند: گفته گذراست, نوشته ماندگار.
    اگر نمایشنامه می نویسید, بگذارید نفس نمایش, و نه كلمات شما, داستان را نقل و افراد نمایش را تصویر كند. از وحدت سه گانه ی كنش, زمان و مكان پیروی كنید: داستان یكی باشد و در مدت زمانی كوتاه, در یك محل اتفاق بیفتد.
    در زندگی و فلسفه مطالعه كنید.چون بدون مشاهده و درك زندگی و فلسفه ی آن, سبك كامل هم چیزی میان تهی است. دل به آموختن بسپرید و هرگز آن را از خاطر مبرید.»
    اصول اساسی نقد هوراس عبارتند از:
    1) شعر فنی متعالی و جدی است و نباید آن را تا حد وسیله ی تفریح در مجالس عیش و عشرت پایین آورد و پست كرد.
    2) شعر فنی دشوار و پیچیده است و مهارت در آن به سادگی حاصل نمی شود.
    3) اگر كسی بخواهد به شعر بپردازد, تنها راه درست آن تقلید و دنباله روی از ادیبان و سخن پردازان قدیم یونان است.
    هوراس مهم ترین موازین نقد ادبی درست را جهت تهذیب هنر سخن پردازی چنین می داند:
    « مرد درست و شریف كه بهره ای از ذوق دارد, اگر در باب شعری از او نظر بخواهند, آنچه را از حشو و زوائد و اطناب آكنده است زشت می شمارد و سرزنش می كند, و آنچه را ثقیل و صیقل نیافته است رد می كند, بر مواردی كه فاقد لطف و ظرافت است خط بطلان می كشد, تكلفات و تصنعات زاید و غیر ضروری را كریه و ناپسند می شمارد. در جایی كه بیان مبهم و پیچیده است, توصیه به صراحت و رسایی می كند,بر آنجا كه عبارت دچار تناقض و تضاد است برای اصلاح انگشت می گذارد. چنین كسی مانند اریستارك نقدی دقیق و سنجیده خواهد كرد و حاضر نخواهد شد به خاطر نرنجیدن دوست, عیب كار او را نادیده و ناگفته بگذارد.»
    به نظر هوراس, برای اجتناب از این خطاهای رایج, تنها وسیله ی ممكن تقلید از یونانی ها است. زبان یونانی در نظر او گنجینه ی اندیشه و ذوق و سرچشمه ی الهام است. هوراس معتقد است كه هر جا كه زبان لاتینی ناتوان از بیان می گردد باید دست تكدی به سوی زبان یونانی دراز كند.
    علاقه و دلبستگی هوراس به زبان , ادبیات و فرهنگ یونانی به حدی است كه به طور كامل با ادبیات قدیم لاتینی قطع رابطه می كند و میراث ادیبان رومی را جز متونی مضحك و مبتذل و فرو مایه نمی بیند.
    از نظر هوراس فقط ادبیات یونان است كه مفهوم واقعی هنر را درك كرده است و فقط با مراجعه به آثار یونانیان است كه می توان سخن را ساخته و پرداخته كرد و آراسته و پیراسته ساخت, آن چنان كه از ابتذال و تعقید و تقید در امان بماند.
    هوراس دو صفت را در اشعار یونانی می ستاید: كمال در هنر- سودمندی در عمل.
    او به جوانان توصیه می كند كه در شعر خود همواره این دو صفت را در نظر بگیرند و شعر خود را موصوف به این دو صفت والا بسازند. در شعر خود او این هر دو صفت در حد كمال است.


  6. کاربر مقابل از Rinnegan عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  7. #5
    کاربر پیشرفته
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    فعلا ایران
    نوشته ها
    541
    تشکر ها
    1,777
    تشکر شده 1,280 بار در 592 پست
    میزان امتیاز
    648
    عقاید باستانى روم



    آئین رومى ریشه در ادیان بدوى دارد و محصولى است از عقاید صادراتى هند و اروپا و یونان و عقاید شرقى ، كه دچار دگرگونى بعدى شد: مذهب رومیان قدیم...
    ادیان و مذاهب روم باستان

    جغرافیاى تاریخى انسانى روم قدیم
    تاریخ مدون روم (ایتالیاى فعلى ) به قرن هشتم قبل از میلاد مى رسد.
    در دوره هاى ما قبل تاریخ، دو قوم كه داراى اصل مختلف بودند، روم را اشغال كردند. یكى از این دو، مردم مدیترانه اند كه پایدارتر بودند و با اهالى كرت و پلاسژهاى یونان خویشى داشتند. دسته دوم را هند و اروپائیان چادر نشین تشكیل مى دادند كه مانند اشغالگران نواحى هند، یونان و ایران از شمال آمده بوند. هجوم آریائى ها مخصوصا سلت ها به آن سرزمین در اثناء هزاره دوم ق .م . بوده ، این اقوام و قبایللاتین نام داشته و سرزمین آنها را لاتیوم گفته اند. در قرن هشتم قبل از میلاد، قوم سابین به نواحى شرقى شبه جزیره فرود آمدند. بنابراین در قرن هشتم قبل از میلاد لاتین ها در میان اتروسكانها در شمال و یونانیها در جنوب قرار گرفتند. در اواخر قرن سوم ق .م كارتاژها كه در برابر نفوذ و سلطه روم مقاومت مى كردند، درهم شكسته شدند و روم بر تمام حوزه دریاى مدیترانه استیلا یافت. كار روم به جائى رسید كه مدتى دراز بر جهان تفوق و استیلا یافت. در طول این تاریخ طولانى ، همان طور كه ذخائر ثروت و اندخته هاى اموال دیگر ملل دائما به شهر روم فرو مى ریخت ، مبادى و عقاید و آداب آنها نیز به آن كشور حمل مى شد و در عقاید و ادیان اصلى رومى*ها نفوذ مى یافت. شهر رم در ابتدا یكى از قصبات و بلاد كوچك قوم لاتین بود. در قرن ششم ق .م . با مهاجرت قبائل به رم، این شهر در تاریخ پدیدار شد.
    عقاید باستانى روم
    آئین رومى ریشه در ادیان بدوى دارد و محصولى است از عقاید صادراتى هند و اروپا و یونان و عقاید شرقى، كه دچار دگرگونى بعدى شد: مذهب رومیان قدیم داراى هیچ تاریخ اساطیرى براى افراد خدایان نبوده و براى آنها هیچگونه نسب نامه یا عروسى و زواجى و یا زاد و ولدى و هیچگونه افسانه پهلوانى پرستش پهلوانان و یا افسانه خلقت و مرگ و زندگانى اخروى نساخته اند. خلاصه آنچه كه هومر و هسیود با ان طول و تفصیل براى خدایان یونان ایجاد كرده اند، رومى ها فاقد آن مى باشند... دین باستانى روم، نمودى از توتم پرستى و جان پرستى بدوى بوده است؛ توتم پرستى به صورت اعتقاد به گیاهان مقدس و حیوانان مقدس. بعضى از خانواده ها نام توتم داشتند؛ مانند پورسى اى كه از كلمه پوركوس مشتق است و خوك معنى مى*دهد... روى علامت بخشهاى نظامى روم قدیم گرگ و گراز و عقاب منقوش بود. كلمه لاتین ساسركه معنى مقدس و پلید هر دو را در بر دارد، با كلمه تابو مطابقت مى كند. ایام شومى وجود داشت كه در آن روزها نباید گفتار مخصوص و اسرار دینى را بیان كرد... در روزهاى سعید، به زبان آوردن نام بعضى از خدایان ممنوع بود. جان پرستى رومى در اطراف انسان، ارواح بسیارى را جاى داد ولى آثارى از آنها باقى نگذارد. به یاد بود این ارواح مراسمى بكار مى بردند و آنان را خشنود مى ساختند. این نیروهاى بدون شخصیت را یك كلمه خنثى یعنى نومن كه جمع آن نومینا است ، مشخص مى ساخت . این ارواح به ماناى بدویان شباهت داشت. ولى مجموعه اى از وحدت مادى منتشر در جهان را آشكار نمى ساخت. این ارواح در اشیاء مادى برقرار بودند و امور معین را مراقبت مى كردند. مثلا یك روح بر زمین بایر حكومت داشت، دیگرى بر كود دادن مزرعه و دیگرى بر شخم زنى، وجین كارى و غیره ریاست داشت . وارون این ارواح را داراى قدرت الهى مى داند و انان را خدایان كامل دى سرتى كه لاتین آن دى كرتى است، مى شناسد. هر انسانى ، همزادى یعنى ژینوس(گینوس ) همراه داشت . كرگ لینگر مى نویسد: ژینوس دیوى است كه تولید مى كند، چون كاى مصریان نیروى فراوانى تولید مى كند و مى بخشد، در حجله زفاف ساكن است ، با انسان متولد مى*شود و با او مى میرد. به انسان فهم مى دهد و خصلت و اخلاق او را مى*سازد. هر زنى در خود یك نیروى باور كننده موسوم به ژونو داشت ... جان پرستى با جادو همراه بود. رومى با تصویر و با حركات و كلمات تفكر مى نمود و ***قتى را كه مایل بود، ایجاد مى كرد. براى تاءمین دفاع از شهرها، حلقه جادوئى دور آنها قرار مى*داد.




  8. #6
    کاربر پیشرفته
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    فعلا ایران
    نوشته ها
    541
    تشکر ها
    1,777
    تشکر شده 1,280 بار در 592 پست
    میزان امتیاز
    648
    تئاتر روم باستان



    بازیگران نوعی سمبل را در بازی هایشان گسترش دادند که مخاطب تنها با نگاه کردن به بازیگر، نوع شخصیت او را تشخیص دهد. برای مثال:جامه ارغوانی به نشانه اینکه شخصیت نمایش...


    تئاتر رومی در شهر اورنج فرانسه
    تئاتر در روم باستان به نمایش هایی در روم اشاره می کند که در عهد عتیق ( بین قرون 7 و 8 قبل از میلاد تا سالهای 300-600 بعد از میلاد) اجرا می شده است.
    تئاتر روم باستان به مقدار زیادی از یونان تاثیر گرفته بود و مانند بسیاری از سبک های ادبی، نمایشنامه نویسان رومی، از آثار یونانی اقتباس می کردند یا آنها را ترجمه می نمودند. برای مثال نمایشنامه "فائدرا" اثر سنه کا، بر اساس نمایشنامه ای با همین نام از اوریپید بود یا به همین ترتیب، تعدادی زیادی از کمدی های پلوتوس، ترجمه های مستقیمی از مناندر بود.
    در مقایسه ای بین تئاتر روم و تئاتر یونان، به راحتی می توان گفت که نمایش در روم، کمتر تحت تاثیر "مذهب" قرار داشت. همچنین رومی ها بیشتر به زیبایی های ظاهری اهمیت می دادند. جنگ و نزاع یکی از رایج ترین اجراها بر روی صحنه بود، بر خلاف یونانیان که دیالوگ های کمتری داشتند یا گفتگوها بسیار تکرار می شد. بازیگران نوعی سمبل را در بازی هایشان گسترش دادند که مخاطب تنها با نگاه کردن به بازیگر، نوع شخصیت او را تشخیص دهد.
    برای مثال:
    - جامه ارغوانی به نشانه اینکه شخصیت نمایش، مردی جوان است.
    - جامه زرد به نشانه اینکه شخصیت یک زن است. (در دوره های ابتدایی تئاتر روم، مردان نقش زنان را بازی می کردند، بعدها که روم پیشرفت کرد، زنان برده نقش زن را به عهده گرفتند.)
    - آویز زرد، به نشانه که شخصیت نمایش، یکی از خدایان است.
    لباس نمایش در روم، از جامه های سنتی یونان برگرفته شده بود. بازیگران معمولاً جامه بلندی می پوشیدند که کیتن نام داشت. رنگ کیتن بیانگر این بود که شخصیت نمایشی، به کدام طبقه اجتماعی تعلق دارد. طول اجرای نمایش، 2 ساعت بود و اغلب نمایش ها کمدی بودند. در بیشتر کمدی ها نیز شخصیت ها به عمد عوض می شدند. مانند خدایانی که به انسان تغییر قیافه داده بودند.
    شخصیت های کلیدی:
    این شخصیت ها در کمدی رومی نقش بسیار مهمی داشتند. شخصیت اصلی، به شخصیتی گفته می شد که برای مخاطب آشنا بود و در بسیاری از نمایش ها حضور داشت. پلوتوس به مقدار عمده ای از چنین شخصیت هایی استفاده می کرد. حتی ممکن بود این نوع بازیگر را از روی دیالوگهایش شناخت.
    لباسهایشان برای هر نمایش فرق می کرد اما با هدف شناساندن شخصیت، طراحی می شد. البته با گذشت زمان، طراحی لباس ها بیشتر به واقعیت نزدیک شد. لباس معمول در نمایشها، تونیک و ردایی بر روی آن بود. در آغاز پوشیدن ماسک نیز معمول بود زیر یک بازیگر ممکن بود چندین نقش را بازی کند و ماسک برای وجه تمایز نقشها استفاده می شد. با گذشت زمان، ماسک نمایش های کمدی عجیب تر و مبالغه آمیز شد.
    شخصیت "جوان- adulescens " قهرمان داستان بود، پولدار، شکست خورده در عشق و نه خیلی شجاع. او برای سرنوشتش افسوس می خورد و نیاز به حمایت داشت. شخص دیگری نیاز بود که همواره در برابر او بازی کند و معمولاً پدرش یعنی کاراکتر مرد سالخورد "senex" بود. جوان از او می ترسید اما به او احترام نمی گذاشت. او کلاه گیس می گذاشت و لباسهایش معمولاً قرمز بود.
    شخصیت "مرد سالخورده" نقشهای متفاوتی داشت. به عنوان پدر یا خیلی سخت گیر بود یا خیلی مهربان. پسرش، برده اش و همسرش را عاشقانه دوست می دارد. او عاشق دختری همسن پسرش می شود اما هیچوقت با او ازدواج نمیکند زیرا با خشم زنش مواجه می شود. گاهی او دوست یا فامیلی است که به مرد جوان داستان کمک می کند. او مرد خسیسی است که زیرجامه بلند با آستین دو لایه می پوشد و گاهی سلاحی به دست دارد.
    "سرباز لاف زن"، شخصیتی است که امروزه آشناتر است. او خودپسند است و خودش را شجاع و زیبا می داند ولی در واقع احمق و ساده لوح است. او ممکن است عاشق همان دختری شود که "مرد جوان" عاشقش شده. او نیز تونیک با آستین دولایه می پوشد و موهایش مجعد است.
    شخصیت "مزاحم"، فقط برای خودش زندگی می کند. او برای غذا گدایی می کند و دروغ می گوید. شخصیت "برده"، بیشترین تک گویی ها را در نمایش دارد. برده باهوش، بسیار پرحرف است. وظیفه شناس تر از شخصیت جوان به پدرش است. او کسی است که در انتها به حقایق پی می برد.
    شخصیت "دوشیزه یا پرستار" که سن مشخصی ندارد. او نقش مهمی ندارد و خدمتکار بانویش است و ممکن است به عنوان پیام رسان از او استفاده شود.
    شخصیت "مادر یا همسر" که فرزندانش را بسیار دوست می دارد ولی با شوهرش تندخویی می کند. او همسر فداکاری نیست.
    شخصیت "دوشیزه جوان"، که معشوقه مرد جوان است و البته نقش کوتاهی در نمایش دارد.




  9. #7
    کاربر پیشرفته
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    فعلا ایران
    نوشته ها
    541
    تشکر ها
    1,777
    تشکر شده 1,280 بار در 592 پست
    میزان امتیاز
    648
    عجبیب ترین و زیباترین معماری جهان در روم !!



    اساساً، مسأله به شکلی که رومیان میدیدند، چنین بود: چگونه باید فضایی پهناور را محصور کرد و بر فرازش سقف زد و چگونه نور کافی به این فضای بزرگ رساند و در عین حال ...

    یکی از بهترین و سالم ترین یادمانهای رومی، خود شهر رم است و یکی از پرآوزه تری و پر نفوذترین بناها در تاریخ معماری، معبد پانتئون است؛ این معبد در حدود ۱۲۵ میلادی ساخته شد و تأثیر فضای درونیش بسیار پر مخافت است.
    یکی از بهترین و سالم ترین یادمانهای رومی، خود شهر رم است و یکی از پرآوزه ترین و پر نفوذترین بناها در تاریخ معماری، معبد پانتئون است؛ این معبد در حدود ۱۲۵ میلادی ساخته شد و تأثیر فضای درونیش بسیار پر مخافت است. مخصوصاً به این علت که از نمای بیرونش چنین مخافتی احساس نمیشود. پانتئون معبدی گرد و گنبد دار است، در جلویش رواقی مستطیلی دارد که به نظر میرسد آنچنان که باید و شاید با ساخت گردوار اولیه آن تناسبی ندارد و احتمالاً بعدها برآن افزوده شده است. تأثیر اولیه حاصل از مشاهده این بنا احتمالاً با تأثیر امروزیش متفاوت بوده است، زیرا پانتئون در آغاز یک بنای مستقل نبود بلکه به یک باسیلیکای قدیمیتر متصل بود و امتداد آن یالهای جانبی پانتئون را میپوشانده است.
    گذشته از این، در جلوی رواق معبد یک حیاط ستون بندی شده قرار داشت که بخشی از رواق نیز جزو آن بود و در آغاز تنها بخش قابل رؤیت ساختمان از روبرو بود. این حیاط که در دوره هادریانوس ساخته شد، احتمالاً از طرحهای همین امپراتور تنوع طلب بوده است. بنای پانتئون از گونه ای سادگی پرهیبت در مقیاس بزرگ برخوردار است. برفراز اندرون مدورش گنبدی نیمکره وار به قطر ۴۳ متر زده اند که فاصله نوک گنبد از کف پانتئون نیز ۴۳ متر است.
    بدین ترتیب، طرح پانتئون بر تقاطع دو دایره – یکی عمودی، دیگری افقی – قابل تصور به صورت مقاطعی از یک کره «فضا» که در درون بنا محاط شده اند استوار گشته است. گنبد پانتئون، پوسته ای بتونی دارد که تدریجاً در سمت قاعده بر ضخامتش افزوده میشود تا در جای لازم بر قدرت آن بیفزاید. در مرکز گنبد، سوراخی گرد (به نام «چشمه نور» یا «نورگیر») به قطر ۹ متر تعبیه شده که شیشه ای ندارد، رو به آسمان باز شده و تنها منبع نور برای تأمین روشنایی اندرون بنا است. دیوارهای نگه دارنده گنبد بسیار ضخیمند و در سطحشان فرونشستگیهای مستطیل و نیمدایره یک در میان ایجاد شده است، که بر بالای هر کدام طاقی هلالی زده شده تا فشار حاصل از گنبد را به جرزهای عظیم سنگی منتقل کنند. گنبد پانتئون از درون قاب بندی شده تا آنکه هم جلوه هندسی زیبایی از مربعهای کوچک در درون دایره ای عظیم را پیدا کند هم از فشار و سنگینی کل گنبد بکاهد بی آنکه صدمه ای به قدرتش زده باشد. کف پانتئون، مختصر تحدبی دارد و زهکشهایش به صورت خطوطی کم عمق در مرکز (مستقیماً در زیر نورگیر) ایجاد شده اند تا هر آبی را که از آن بالا میریزد به سوی خود سرازیر گرداند.
    تابلوی اندرون پانتئون اثر جووانی پانینی بهتر از هر عکسی، وحدت شکل و مقیاس طرح، سادگی نسبتها، عظمت پرهیبت آن را نشان میدهد. در این تابلو تقریباً تجربه هر تازه وارد به این فضای عظیم مدور به نمایش گذاشته شده است و آن نه احساس سنگینی دیوارهای گرداگرد بنا بلکه حضور ملموس خود فضاست؛ زیرا معماری نمایانده شده در این تابلو، قبل از هر چیز یک معماری مختص فضاسازی است.
    در معماریهایی که بیشتر مطالعه کردیم، شکل فضای محصور شده، تقریباً به طرزی تصادفی از طرز قرار گرفتن دیوارها و احجام، تبعیت میکرده است و این عناصر نیز به اندازه ای که در شکل فضای مزبور گسستگی ایجاد میکنند باعث شکل دادنش نمیشوند. دیوارها و احجام در معماری مصر و بین النهرین به قدری اهمیت دارند که آنچه دیده میشود همینها هستند، فضا فقط به شکل «منفی» وجود دارد یعنی تصادفاً بین احجام ظاهر میشود. این گونه معماری را معماری احجام مینامند.
    معماری یونانی نیز مخصوصاً به احجام، نسبتهای میان احجام و شکل دادن به عناصر حجمیتوجه داشت، با صفت معماری استخوان بندی یا ساختاری متمایز شده است. نخستین بار رومیان هستند که معماری را به شکل واحدهایی از فضا در تصور میآورند که با استفاده از دیوار بستهایی قابل شکل دادن هستند.
    درون پانتئون، مطابق این علاقه معماران رومی، یک کل واحد، همشکل و متکی به خود است که احجام یا دیوارهای نگه دارنده هیچ گسستی در آن پدید نمیآورند، کلی است که بازدید کننده را در خود جا میدهد بی آنکه او را محبوس کند، جهان کوچکی است که از طریق نورگیرش به سوی ابرهای گریزپا، آسمان آبی، خورشید، طبیعت کیهانی و خدایان راه مییابد. گریختن از سر و صدا و گرمای سوزان یک روز تابستانی رم و پناه آوردن به محیط خنک و عظمت آرام پانتئون، تجربه ای است که تقریباً در وصف نمیگنجد و هر کسی باید خود شخصاً آن را بیازماید. از همه چیز که بگذریم، این کار یک تجربه معماری نیز هست.
    نباید از یاد برد که نیروی ابتکار رومیان در ساختن فضاهای بزرگ درونی به شناخت و اطلاعات مهندسی ایشان از خواص احجام و ایستایی احجام خنثی بستگی داشت. قوس، طاق و گنبد، واحدهایی ساختمانی بودند که رومیان با مهارتی بی مانند در جهان باستان و کم نظیر در جهان معاصر، ابداع و تکمیل کردند.
    اساساً، مسأله به شکلی که رومیان میدیدند، چنین بود: چگونه باید فضایی پهناور را محصور کرد و بر فرازش سقف زد و چگونه نور کافی به این فضای بزرگ رساند و در عین حال آن را باز و بدون تیرها یا ستونهای نگه دارنده لازم برای یک سقف تخت نگه داشت.
    ساده ترین طاق مورد استفاده رومیان طاق گهواره ای بود – در واقع، قوس عمیقی بود که سقفی نیمه استوانه ای بر بالای یک فضای دراز مستطیل شکل تشکیل میداد و لبه های سقف نیمه استوانه ای مستقیماً بر دیوارهای جانبی قرار میگرفتند، این دیوارها برای آنکه در زیر وزن سقف ایستادگی کنند یا باید بسیار ضخیم باشند یا با زدن دیوارهای پشت بند ایستادگی کنند یا باید بسیار ضخیم باشند یا با زدن دیوارهای پشتبند تقویت شوند.
    این طاق را میتوان از بتون و با استفاده از یک قالب بندی موقت چوبی (که محور نامیده میشود) ساخت که با گنبد نهایی همشکل و هم اندازه است و بتون سیال را تا سفت شدنش در خود نگه میدارد. طاق بندی تالار مرکزی حمامهای کارآکالا و باسیلیکای کنسانتین بدین گونه ساخته شد که چندین طاقه گهواره ای را در فواصل ثابتی عمود و متداخل بر طاق گهواره ای را در فواصل ثابتی عمود و متداخل بر طاق گهواره ای اصلی ساختند و بدین ترتیب به آن چیزی دست یافتند که طاق مرکب نامیده میشود. اگر ارتفاع طاقهای گهواره ای متداخل و اصلی یکی باشد، نتیجه را طاق متقاطع مینامند و خط برخورد دو طاق نیز خط تقاطع نامیده میشود.
    طاق مرکب یا متقاطع علاوه بر آنکه ظاهراً از طاق گهواره ای، پیشرانه – یعنی نیروهایی که طاق در جهت پایین و به سمت خارج وارد میکند، مانند نیروهای قوس – در امتداد طول کل دیوار وارد میشود و به جرز نگه دارنده مشابهی نیاز دارد؛ این پیشرانه در طاق متقاطع در نقاطی وارد میشود که خطوط تقاطع به یکدیگر میرسند و فقط در همین نقاط است که جرزهای نگه دارنده باید کار گذاشته شوند.
    بدین ترتیب فضای درونی را میتوان از وجود دیوارهای نگهدارنده خلاص کرد و با کار گذاشتن ردیف پنجره های زیرگنبدی در فضای آزادی که نیاز به دیوار پشتبند ندارد (یعنی در نقاط پایانی طاقهای مرکب) به نور بیشتری امکان ورود داده میشود. دیوارهای پشتبند را میتوان با زدن دیوارهای سنگین عمود بر دیوار اصلی و دارای قوسهای طاق نما تأمین کرد؛ بدین ترتیب راهروهای جانبی در امتداد طول صحن یا تالار بزرگ نیز ساخته میشوند گذشته از این دیوارهای کوتاهی نیز در روی سقف راهروهای جانبی صحن میزدند تا بخشی از پیشرانه طاقها را به طاقهای بیرونی هدایت کنند. آنچه گفته شد از مبانی کار سازندگان حمامهای غول آسای کارآکالا بود که در حدود سال ۲۱۵ میلادی چنین بناهایی را برپا داشتند.
    محصور کردن فضاهای بزرگ با طاق زنی، شیوه ای رایج در آن زمان بود. با آنکه چیزی از پوشش این بناها برجا نمانده، از مشاهده آنها میتوان به وجود طاقهایی پی برد که از خط الرأس دیوارهای ضخیم تا ارتفاع بیست و هفت متر بالا رفته بودند، در زیر این طاقها که با تنوعی بی پایان بسط مییافتند، فضاهایی برای استراحت و شادی روحی و جسمیهزاران رومیفارغ البال – تماماً به خرج دولت – طراحی شده بود.
    فقط ساختمانهای مرکزی این مجتمع عظیم که امپراتوران روم امیدوار بودند جمعیتی سرکش و تهیدست را در آن به خوشگذرانی مشغول کنند، مساحتی معادل ۱۰۸×۲۱۶ متر مربع را به خود اختصاص داده بود؛ و خود حمامها که مرکز توجه و مرکز معماری این طرح بودند، گنجایش ۱۶۰۰ نفر را داشتند.
    کاربرد بخشهای گوناگون این مجتمع عظیم همچنان مورد بحث و اختلاف است. نقشه ی بنا طرحی قرینه وار بر امتداد محور مرکزی حوضهای پر از آب با دماهای متفاوت داشت: فریجیداریوم یا حوض آب سرد، تپیداریوم یا تالار مرکزی مخصوص حوضهای کوچک آب گرم، کالیداریوم یا حوض گرد مخصوص آب داغ در یک تالار گنبددار، ساختمانهای مرکزی شامل حمامهای بخار، اتاقهای رخت کن، اتاقهای استراحت، تالارهای سخنرانی و اتاقهای ورزش نیز میشدند.
    دور تا دور این مجتمع عظیم محوری را با منظره باغهای زیبا به محیطی دلپذیر تبدیل کرده بودند که گرداگرد آنها نیز ردیف دیگری از چند ساختمان شامل چندین مغازه، رستوران، کتابخانه، سالنهای ورزش و (شاید یک) میدان ورزش ساخته شده بود. طول کل این مجتمع تقریباً ۴۰۰ متر میشد. زیر مجتمع مزبور دنیایی زیر زمینی شامل راهروها (با عرض کافی برای عبور و مرور گاریها و گردونه ها)، انبارها و اتاقهای گرم لبریز از بردگان و تون تابها میشد: تالارها و آب مورد نیاز حمامها را با استفاده از شبکه ای گرم میکردند که در آن هوای گرم از درون لوله ها و آجرهای مجوف زیر کف، داخل دیوار و گاهی داخل طاقهای بنا عبور داده میشد. آب به مقدار کافی از طریق یک آبگذر اختصاصی تأمین میشد.
    به راستی برای تأمین آسایش انسان چه نبوغ و مهارتی به کار گرفته شده بود! هرکس با پرداختن ورودیه ای ناچیز میتوانست یک روز تمام در حمامهای واقع در قلب محیطی زیبا و پرشکوه استراحت کند. به بیان درست تر، این حمامها به قدری زیبا، آراسته و مجلل بودند که اخلاقیون زمانه از هزینه ای که صرف آرایش ظاهری آنها شده بود گله میکردند. سنکا فیلسوف و نمایشنامه نویس رومیضمن مقایسه روزگار فاسد خودش با روزگار خاندان دانش دوست قهرمان پرور سکیپیو که در محیطی بس ساده و محقر استحمام میکردند، چنین گله میکند:
    «ولی امروزه، چه کسی جرأت دارد مانند آنها استحمام کند؟
    اگر دیوارهای خانه مان با آیینه های درخشان و گرانقیمت آراسته نشوند؛ اگر مرمرهای اسکندرانی ما در کنار موزاییکهای ساخته شده با سنگ نومیدیا کار گذاشته نشوند، اگر حاشیه های آنها از چهار طرف با الگوهای پیچاپیچ نماسازی نشوند و جلوه ای رنگارنگ همچون تابلوهای نقاشی پیدا نکنند، اگر سقفهای هلالی ما غرق در شیشه نشوند، اگر استخرهای شنای ما با مرمرهای تاسوسی که سابقاً دیدنش در هر معبدی مایه حیرت آدمیمیشد ساخته نشوند، خود را خسیس و تهیدست میپنداریم... اینهمه تندیس و اینهمه ستون که به هیچ کاری نمیآیند، ولی فقط برای تزیین و صرفاً برای خرج کردن پول ساخته شده اند؛ و دریایی از آب، هر روز غرش کنان از سطحی دیگر فرو میریزد! ما چنان تجمل پرست شده ایم که در آینده روی چیزی جز سنگها قیمتی گام برنخواهیم داشت.»
    البته حمامهای کارآکالا علاوه بر آنچه گفته شد مراکزی اجتماعی بودند که هر کسی میتوانست تمام روز را «بی آنکه کاری کرده باشد» شادمانه در آن بگذارند. حمامها مراکز فرهنگی نیز بودند، چندین کتابخانه و دنیایی از پیکره های اصل یونانی، در حمامهای عمومیو تعدادی از مهمترین کپیه های مزبور از حمامهای کاراکالا به دست آمدند.



  10. #8
    کاربر پیشرفته
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    فعلا ایران
    نوشته ها
    541
    تشکر ها
    1,777
    تشکر شده 1,280 بار در 592 پست
    میزان امتیاز
    648
    اسرار پزشكى روم باستان


    ما توانستیم دریابیم که چگونه با استفاده از افیون و سایر مواد خلسه آور بیمار بیهوش می*شد تا روی او جراحی صورت بگیرد. یکی از غیرمنتظره*ترین اکتشافات ظرف سرامیکی به شکل...


    جراحی*های شگفت انگیز در روم باستان
    تصاویری از یک عمل جراحی باستانی که توسط باستان شناسان ایتالیایی کشف شده، جزئیات امکانات و قابلیت های پزشکی در عصر رومی*ها را نشان می*دهد. برخلاف تصور معمول، ابزارهای پزشکی این عصر در نهایت ظرافت و دقت ساخته می*شده*اند و نمونه*های یافت شده نشان می*دهند که عمل*های جراحی و بیماری*هایی که پزشکان درمان می*کردند طی این 1800 سال چندان تغییر نکرده است.
    بخیه کردن زخم ها جزء عمده ترین اعمال درمانی پزشکان و رایج*ترین توصیه پزشکان به بیماران رعایت یک رژیم غذایی مناسب بوده*اند. در صورت نیاز و موارد اورژانسی پزشکان برای ویزیت بیماران به خانه بیماران می*رفتند. محققان 17 سال است که در حال کار روی «خانه جراح» هستند، این محل طی حفاری*ها کشف شده و دیوارنگاره کشف شده در آن پر جزئیات*ترین تصویر مربوط به عملیات پزشکی در زمان روم باستان را نشان می*دهد. یافته*های به دست آمده در این محل به تازگی و برای بار نخست برای مشاهده در معرض دید عموم قرار گرفته*اند.
    دکتر رالف جکسون مدیر مجموعه رومی- انگلیسی «بریتیش میوزیوم» و متخصص طب باستان می*گوید؛ «این مهمترین یافته*یی است که در این زمینه تاکنون در جهان کشف شده است.»
    در میان سایر موارد یافت شده طی این حفاری*ها، چاقوهای ظریف جراحی و ظروف خاص تهیه و نگهداری دارو به چشم می*خورد. دکتر جکسون می*گوید؛ «این ابزارها کل پروسه درمانی از معاینه تا درمان بیماری*ها را روشن می*کند در حالی که یافته*های پیشین همگی ناقص بوده*اند.
    «ما توانستیم دریابیم که چگونه با استفاده از افیون و سایر مواد خلسه آور بیمار بیهوش می*شد تا روی او جراحی صورت بگیرد.» یکی از غیرمنتظره*ترین اکتشافات ظرف سرامیکی به شکل پای انسان است که می*تواند کاملاً یادآور فرآیند درمانی در فیزیوتراپی*های امروزی باشد. پس از قرارگیری پای انسان داخل این ظرف با استفاده از روغن یا آب داغ که وارد ظرف می*شد پای بیمار درمان می*شد. دررفتگی مفاصل نیز جزء عمده ترین مشکلات بیماران در آن زمان بوده که به وسیله گرما یا سرما درمان می*شد.
    کشفیات اخیر نشان می*دهد که پزشکان احتمالاً ابتدا سعی می*کردند با استفاده از رژیم غذایی مناسب بیماری را درمان کنند، در مرحله بعد دارو تجویز می*کردند و در صورت موثر واقع نشدن اقدام به جراحی می*کردند. این جراحی شامل کشیدن دندان (که ابزارهای آن نیز در سایت حفاری یافت شده) تا جراحی جمجمه و مغز می*شده است؛ «ما توانستیم ابزارهای بسیار ظریفی را بیابیم که جراح ابتدا با آنها سوراخ ظریفی در جمجمه ایجاد می*کرده و سپس با کمک آن ابزار جمجمه را می*شکافته تا قطعات ریز ناشی از شکستن جمجمه را خارج کند. بسیار جالب است که پزشکان در آن زمان می*دانستند در صورت شکستگی جمجمه باید قطعات ریز استخوان را خارج کنند تا به مغز آسیبی وارد نکند.» از سوی دیگر جعبه ابزارها و وسایل پزشکی کشف شده نشان می*دهد پزشک در هر زمانی آمادگی آن را داشته که به سرعت خود را به بخشی دیگر از شهر برساند و بیمار دیگری را تحت درمان قرار دهد. در خانه این جراح یک اتاق معاینه و جراحی وجود دارد که شباهت زیادی به نمونه*های امروزی دارد. اتاق معاینه میزی بزرگ و صندلی نرم مخصوص پزشک دارد و در اتاق جراحی نیز تختی دیده می*شود که بیمار روی آن دراز می کشیده است. این خانه در قرن دوم قبل از میلاد ساخته شده و در سال 200 قبل از میلاد در آتش سوخته. این خانه یکی از سایت*های تاریخی است که در سال 1989 هنگام از ریشه درآوردن یک درخت در «پیازا فراری» ایتالیا یافت شد. این حفاری ها توسط دولت ایتالیا انجام شده و تاکنون هزینه یی معادل 750 هزار یورو داشته است.




  11. کاربر مقابل از Rinnegan عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  12. #9
    کاربر پیشرفته
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    فعلا ایران
    نوشته ها
    541
    تشکر ها
    1,777
    تشکر شده 1,280 بار در 592 پست
    میزان امتیاز
    648
    موسیقی در روم باستان



    در این کشور افراد فقیر به نوازندگی و خوانندگی به طور سیار پرداختند و اولین خنیاگران دوره گرد به وجود آمدند. به طوریکه با سفرکردن...



    بعد از یونان امپراتوری بزرگ روم آغاز گردید که پنج قرن به طول انجامید. حیات فرهنگی رومی*ها در ابتدا تحت تاثیر و نفوذ یونانیان بود و در همه زمینه*ها از آنان بهره می*گرفت، به خصوص موسیقی که از اهمیت فراوانی برخوردار بود. آنها تعلیمات موسیقی را از یونانیات فرا گرفتند. (حتی تعلیم موسیق به عهده یونانیان بود ) به این طریق موسیقی و سازهای موسیقی یونان در روم رواج پیدا کرد و به دنبال آن موسیقیدانان رومی *(حرفه*ای) به وجود آمدند. از کارهای مهمی*که توسط آنها صورت می*گرفت اجرای مراسم مذهبی و جشنهای درباری بود. البته موسیقی بیشتر در میهمانی*ها و جشن*ها به کار می*رفت تا در مراسم مذهبی.

    قدمت موسیقی در روم به 3000 سال پیش از میلاد می*رسد.
    در این کشور افراد فقیر به نوازندگی و خوانندگی به طور سیار پرداختند و اولین خنیاگران دوره گرد به وجود آمدند. به طوریکه با سفرکردن از شهری به شهر دیگر و با اجرای نمایشهای خیابانی – نوازندگی – خوانندگی و شعبده بازی موجب سرگرمی*مردم می*شدند که بعدها با اقتباس از آنها اپرا شکل گرفت.
    وقتی که مسیحیت در روم استوار گردید در آنجا عناصری از ملوپه ( آوازی موزون که دکلااسیون را همراهی می*کند ) یونانی و لاتین با تلاوت آیات عبری ( Pslamedic نوعی شعر خوانی آوازگونه ) در هم آمیخت. آواز کلیسایی مسیحی در نتیجه اختلاط موسیقی کنیسه ها ( از راه کلیسای سوریه ) که سرشار از ظرافتهای تزیینی بود با موسیقی همو فونیک یونانی که گرایشی به خواندن اشعار داستانی داشت پدیدار گشت. گفتنی هست که یونانیان هرآنچه را که از انطباق سیلاب بر نت بدور بود مردود می*شمردند و خود را چون موسیقی مجلسی به شدت از کروماتیسم بر حذر می*داشتند. این موسیقی به مناسبت اجرای وحدتش با اجرای مراسم مذهبی هرگونه تمایل به توازی را مردود می*ساخت. به این سبب به پلان شن ( آواز بدون میزان نزدیک به دکلاماسیون ) معروف گردید.
    هم اکنون می*توان تاثیر نغمات و کلام یونانی را در اروپای غربی مشاهده نمود. به طوریکه در امپروپریا که متشکل از آیین نماز و نیایش بود و در روزهای بخصوصی اجرا می*شد وقتی یک گروه به لاتین آواز می*خواند دسته مقابل جواب آنها را به یونانی می*داد و نواهای آنها از رنگ و بوی یونانی برخوردار بود. حتی رسالات و اناجیل اربعه که در مس*های ایینی پاپ در کلیسای سن پیتر توسط راهبان اجرا می*گردید اول به زبان لاتین سپس به زبان یونانی خوانده می*شد. اکنون نیز قطعه شعر آللویا که در دیر بارکینگ باقی مانده است متناوب به زبان یونانی و لاتین در مراسم مخصوصی خوانده می*شود.
    در روم مانند عصر طلائی یونان زمان – زمان پیشرفت و تمدن بود. بیشتر امپراتوران آنها به موسیقی علاقه داشتند و به رشد و گسترش آن کمک بسیار می*کردند. اهمیت آن به حدی رسید که بعضی از نمایشها را بدون کلام و فقط با موسیقی اجرا می*کردند که به آن پانتومیم گفته می*شود. (پانتومیم بعد از رومی*ها به کلی فراموش گردید و از یاد رفت تا اینکه چارلی چاپلین طنزپرداز و نابغه بزرگ سینما مجددا این هنر را زنده کرد و جلوه آن را بازگردانید.)



  13. #10
    کاربر پیشرفته
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    فعلا ایران
    نوشته ها
    541
    تشکر ها
    1,777
    تشکر شده 1,280 بار در 592 پست
    میزان امتیاز
    648
    باورها و سنت*هاى مردم روم باستان



    مردان با این شلاقها به میان مردم رفته و به هر كسی كه می*رسیدند ضربه*ای با شلاق به آنها می*زدند. دختران داوطلبانه برای شلاق خوردن صف می*كشیدند. آنها اعتقاد داشتند كه...


    آتش نزد مردم روم باستان
    مردم یونان و روم باستان اندیشه*های خرافی بسیاری داشتند، در کتاب 'تمدن پیشین' در این باره اینگونه می*خوانیم:
    "هر یک از مردم یونانی و روم را در خانواده پرستشگاهی بود و بر آن پرستشگاه اندک آتشی میان خاکستر می*درخشید. صاحبخانه موظف بود که آن آتش را شب و روز روشن نگاه دارد. هر شب اخگرها خاکستر می*افشاندند که تا بامداد نمیرد و بامدادان نخستین کار، تیز کردن آتش بود.

    آن آتش خاموش نمی*شد مگر زمانی که تمام افراد خانواده هلاک شده باشند ... این آتش در نظر آنان مقام خدایی داشت، چنانکه آنرا می*پرستیدند و دعا می*کردند که انسان را از نعمتهای سه گانه سلامتی، توانگری و نیکبختی که آرزوی دیرینه بشر است برخوردادر سازد."
    همچنین در قسمتی از کتاب 'تاریخ کهن*ترین ملل باستانی پیش از اسلام' راجع به مضمون یکی از دعاهای این مردم می*خوانیم:
    "ای آتش جاودان زیبا که پیوسته روشنی و روزی ما از خوان نعمت توست، سعادت و خوبی از ما دریغ مدار، هدایای ما را به نیکی بپذیر و در عوض با صحبت و نیکبختی ما را شیرین کام ساز."
    در قسمت دیگری از همین کتاب ذکر راجع به صحبت مادری بهنگام مرگ می*خوانیم:
    "معبود من ... نظر و لطف مراقبت از کودکان بی مادر من دریغ مدار، پسرم را زنی مهربان ده و عمری دراز به سعادت و کامروایی بسر برند."

    جشنواره لوپركالیا


    جشنواره ای به نام LUPERCALIA كه 15 فوریه در رم باستان میان كافران متداول بوده است. لوپركالیا جشن تطهیر و زمان خانه تكانی بوده است. در این جشن مشركین از خدای LUPERCUS بخاطر محافظت از چوپانها و گله هایشان از گزند گرگها قدردانی می*كردند. در این فستیوال بمنظور بزرگداشت FAUNUS خدای حاصلخیزی، باروری و جنگلها رومیان یك سگ و دو بز نر را قربانی كرده و از پوست آنها شلاق می*ساختند. مردان با این شلاقها به میان مردم رفته و به هر كسی كه می*رسیدند ضربه*ای با شلاق به آنها می*زدند. دختران داوطلبانه برای شلاق خوردن صف می*كشیدند. آنها اعتقاد داشتند كه شلاق خوردن با تازیانه*های ساخته شده از پوست بز باروری آنها را تضمین می*كند. همچنین در این جشن طی بزرگداشت الهه ای بنام JUNO FEBRUTA زنان مجرد نامه*های عاشقانه می*نوشتند و درون گلدانهایی می*انداختند. (و یا تنها نام خود را روی برگه ای مینوشتند) مردان مجرد روم نیز هر كدام یكی از این یادداشتها را از درون گلدانها بیرون كشیده و مشتاقانه بدنبال دختر نویسنده نامه می*رفتند. این آشنایی*ها اغلب به ازدواج می*انجامید. این رسم تا قرن هجدهم ادامه داشت اما از آن به بعد مردان رم ترجیح دادند پیش از آشنایی زن را ببینند!

    روايات مختلف در مورد تاريخچه ولنتاين

    * ولنتاین مقدس یك كشیش مسیحی بوده كه در قرن سوم خدمت می*كرده است. زمانی كه امپراطور CLADIUS دوم بر روم حكمرانی می*كرده. كلا**** دریافت كه مردان مجرد از آنجایی كه همسر و خانواده ای ندارند (مردان متاهل حاضر به ترك همسر و خانواده خود نبودند) نسبت به مردان متاهل بیشتر به سربازی روی آورده و سربازان بهتر، كاراتر و جنگجوتری نیز می*باشند. از همین رو ازدواج را برای مردان جوان غیر قانونی و ممنوع اعلام كرد. ولنتاین كه این حكم را ناعادلانه و ظالمانه می*پنداشت از فرمان كلا**** سرباز زد. ولنتاین مخفیانه عشاق جوان را به عقد یكدیگر در می*آورد. هنگامی*كه این عمل ولنتاین بر ملا گشت كلو**** حكم اعدام وی را صادر كرد.
    * خود ولنتاین نخستین فردی بود كه برای اولین بار نامه ولنتاین را نگاشت. وی هنگامی*كه در زندان بسر می*برد دلداده دختر جوانی شد كه دختر زندانبان وی بود. این دختر جوان زمانی كه ولنتاین در بازداشت بسر می*برد به ملاقات وی می*آمد. در انتهای این نامه ولنتاین چنین نوشته بود: "از طرف ولنتاین تو." این عبارت كماكان در نامه های روز ولنتاین استفاده میشود.
    * ولنتاین در روز 14 فوریه اعدام شد. تقریبا در سال 269 پس از میلاد. به گرامیداشت وی كلیسایی در سال 350 پس از میلاد بنا گردید كه پیكر وی نیز در آنجا دفن شده است. در واقع روز ولنتاین سالروز مرگ و خاك سپاری ولنتاین می*باشد.
    * پاپ اعظم GLASIUS فردی بود كه روز 14 فوریه را، در سال 498 پس از میلاد، روز ولنتاین (ST. VALENTINE`S DAY) نام نهاد. در واقع وی این روز را جایگزین آیین كفرآمیز لوپركالیا كه مختص كافران بود كرد. وی در گلدانها عوض نام دختران اسامی *مقدسین مسیحی را نهاد. و با این كار به لوپركالیا تقدس بخشید. در این آیین مرد و زن هر دو یك نام قدیس را از گلدان بیرون می*كشیدند كه می*بایست تا آخر سال خصوصیات اخلاقی آن قدیس را الگو قرار داده و در خود متجلی می*ساختند.
    * روایت دیگر: در دوران كلا**** مسیحیت به شدت سركوب می*شد. ولنتاین نه تنها كشیش و مبلغ مسیحیت بود بلكه رهبر جنبش زیر زمینی مسیحیان نیز بود. اغلب كشیشها در این دوران زندانی و سپس اعدام گردیدند. ولنتاین پس از به زندان افتادن دختر نابینای زندانبان خود را شفا می*دهد. كلا**** پس از اینكه از این خبر مطلع می*گردد به خشم آمده و دستور می*دهد سر وی را از تنش جدا سازند.

    * كلیسای كاتولیك حداقل 3 قدیس بنام VALENTINE و یا VALENTINUS شناسایی كرده كه هر سه در روز 14 فوریه به شهادت رسیده اند.


 

 
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •